تبليغاتX
بکس نمکدون
خاطرات شیطونی های بکس نمکدون
 

سلااااااااااااااااااااااام

شادی:شادی ترفند(از اون جهت که همیشه ترفند هایی برای ضایع کردن عموم ملت مشارکتی داره)

سعیده:سعیده ضد حال(ضد حال ترین فرد مدرسمون که کافیه جلوش سوتی بدی..!)

الناز:الناز ۲ در (در هفته فقط ۲ یا ۳ روز میاد مدرسه و بقیه روزا رو ۲ در میزنه)

بهاره:بهاره ترسو(هر وقت خواستیم دبیری رو ضایع کنیم این بشر ساز مخالف میزنه و به قول خودمون می ترسه)

سعیده.م:سعیده مخته(متخصص در مخ دبیرا رو زدن ... نمیدونم چی میگه به این دبیرا؟؟؟؟!!!!!)

بهروز.....که جریانات داره......حالا بعدا میگیمآخه سیکرته

 

تا پست بعد بای تا های

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:3  توسط بکس نمکدون  | 

از طرف كليه بكس نمكدون درگذشت مادر، مادر بزرگ شادي جونو تسليت ميگيم اميدواريم كه غم آخرت باشه عزيزم

 

شادی:ممنون بچه ها.....وجود همچین دوستایی مثل شما برای من دلگرمیه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:54  توسط بکس نمکدون  | 

سلام  به بروبچس حالتون چطوره؟؟؟

 

و اما من پس از مدت ها آمدم (بعد ازدقيقا 6 ماه )000000

 

هرچند ديره اما خدا رو شكر كنيد كه  اومدم !!!

 

بالاخره معرفي دبيرا........................

 

خانم حيدري: دبير عربي تقريبا دبيره خوبيه يعني حريف ما نيست .من كه

اسم دو تا پسراش همراه سن و دبيرستان و دانشگاه و رتبه و اخلاق و

غيرت و كاري بودن و ظرف بشورو ... بودنشونو فهميدم از بس تعريف مي

كنه بـــــــــــــــــــــــــا با مرديــــــــــــــــــــم واي از همه بدتر 4 ساعت مخ

ما رو كار ميگيره كه فلان جا نريد ميريد اينجوري بريد هزارتا گيرو بدبختي

و...... واما از مامان پويا دست كمي نداره روز اول دانشگاه بچشو برد واي

اخر ضايع گيـه اما كاريش نداريم  فقط مي خنديم

 

 تيكه كلام : عزيزم

 

آقاي شمس: دبير جبر ملقب به هبیش شمس بسيار فردي نفهم سر

كلاس دلقك بازي فراوان در مياره ولي خداييش آخر خندست اما تو دفتر

حالي به همه ميده زيرآبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مي زنه اي تو روحش

 تو كلاس بيشتر به بهاره سپس به بنده حقير و بعد سعيده د گير ميده واما

شادي ضد شمسس مواقعي كه همه در حال خنديدنن با گرفتن خودش به

طور واضح شمس روقهوه اي مي كنه البته ما هم تازگي ها آموزشمون

تموم شده كه بهش نخنديم

 كلا مزخرفـــــــــــــــــه ....     تيكه كلام: پنكه رو ديدين

 

خانم ترابي: دبير ورزش بسيار آدم جوي ورزش كردنش ته خندست، آدم غير

منطقي كافيه به يكي گير بده تمامه ، ورزش به تعداد معدودي 20 داد در

تمامه اموري كه بهش مربوط نيست دخالت مي كنه مضحكه دبيراااااااا اما

بامن توپ خوبه (از بس خوبم ديگه    صبر ايوب مي خواد تحملش)

 تيكه كلام: قهرمان

 

خانم قلاوند: دبير ادبيات وزبان فارسي معروف به تركيب رنگ (مي تونيد در

يك جلسه سر كلاسش نشستن تا ته زنگ رنگ لباساشو بشماريد كه هيچ

هماهنگي باهم ندارن براي مثال:مقنعه زرشكي ،مانتو سبز، كيف قرمز،

كفش كرم  ،جوراب صورتي ، شلوار لي. فرديست جوي كه اگر حالش خوب

باشه كاريت نداره اما درغير اين صورت خودت را قهوه اي تر از قهوه اي

ميبيني       تيكه كلام:خانمي

 

 آقاي رضايي: آشنايي بايد داشته باشيد دبير حسابان معروف به فاضی

مانكن به طور غيرمستقيم ضايع ميشي،  پس از روزها تفكر به روي حرفي

كه زده مي فهمي منظورش چي بوده بدك نيست اما كسي ازش

 از 13 بالاتر نگرفته ببينيد چيه غولــــــــــــــــيـــــــــــــــــــه ....

 

سعيده د آنتي رضايي    تيكه كلام: تشكر وحالتون چطوره

 

خانم نظر زاده: دبير فيزيك با بنده در حد بنز لجه اما بروز نميده به

خاطـــــــــــــــــر بابام در حد بنز

 ضايعش كرده چيــــــــــــــــــــه؟

 فكر بد،  نه لباس برد بعد از چند روز آورد پس بده ...  بابام پسش نگرفت پولشو ازش گرفت....

 

خانم رحماني: دبير شيمي بچه سوسول مثبت ماماني در حدي مثبته كه

بعد از جهار ساعت ببخشيدو يه چيز بد مي خوام بگم خوب ياد بگيريد ... مثه خر همه ساكت شدن چي مي گه

 گفت : يه پسري اگه بره خواستگاري و دختره قبول كنه مثله پيوند قطبي اين پيوند ديگه سراغ الكترون ديگه  نميره يه چيزي تو اين مايه در اين لحظه در حال خنده بودم

 

خانم رضايي: دبير زبان انگليسي خانم متشخصيه از ش مي گذريم

 

خانم رحماني فر: دبير دين و زندگي فرد متشخصيه هميشه نمي خونيم

ميگه جلسه بعدي از تون 2 درسو

 

مي پرسم به همين روال تا آخر ترم ....

 

خانم آستركي: دبير تاريخ خانم باوقاريه دوسش داريم  و ديگر هيچ

 

خانم قاسمي:  معاون معروف به زليخــا هميشه دسش تو سر من بدبخته

موهامو ميكنه زير مقنعه مثل لولو  پاچه گیییییره وحشتناک....به ناخن و مو و مانتو و شلوار و هر چیزی که بگی گیر میده

 

تيكه كلام : درارش  نحوه تلفظ : به د كسره به ر دومي كسره درارش يكبار ديگه !!!!!!!

 

همه ازش ميترسن از 28 متري فرار مي كنيم

 

خانم موصلي: معاون اينم تازگي ها كار زليخا جونو ياد گرفته

 

خانم پورشنو: دبير پرورشي نسبتا قابل تحمل باهاش درس نداري

 

خانم عبدي پور: مدير خداييش بي برنامست با ما ولي خوبه

 

 

 

و امـــــــــــــــــــــــــــــا  و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

جيگر ترين  دبيري كه تو عمرم ديدم به اين مي گن دبير

 

آقاي زارعي

 

دبير هندسه و مباني

 

معروف به رضا ذوقي: (چون با هر نرم افزاري كه كار مي كنه ذوق مرگ ميشه (مي خنده) همه نرم افزاراشم تو كشور مقام آورده با كلاس ما بسيار راحته فقط با كلاس ما ،  تمامه بكسمون عاجقشن عاجق

 

خيلي دبيره نازيه هميشه كسي رو مي خواد صدا كنه  به يكي ديگه نگاه مي كنه....بانمکه...به خصوص خنده هاش

 

 

اينم از دبيرا دبيرستان نمونه 

 

آپي از الناز خانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 21:47  توسط بکس نمکدون  | 

معرفی بکس نمکدون به بیان دیگر:

ما 5 نفر شدیم.چون شیرین و فرنوش از مدرسمون رفتن

اما ما 5 نفر....5 تا دختر خوشگل....خوش تیپ و کلا تو مدرسمون تکیم...از اون جایی که من یعنی شادی زیاد با تعریف کردن از خودمون حال نمیکنم پس میرم سر اصل مطلب

ویژگی های هر شخص رو همه میگن منهای خودش:

 

شادی:مجری برتر کشور.از اون جایی که ای دی اس ال داره همیشه تو نت پلاسه...محرم اسرار و همه کسی رو تحویل نمیگره...بالاترین معدل رو تو بکسمون آورده.توصیه ی ما به شما اینه که با این بشر کل کل نکنید چون حتما کم میارید.همیشه یه جواب توپ تو آستین داره که جلو جمع ضایع تون کنه!!!عاشق پیانو زدن و از کسانی که خیلی خودشونو میگیرن و گ.و.ز کلاس میزارن متنفره و در حقیقت اصلا حسابشون نمیکنه...استاد رمان خوندن وبچه ها همه میگن که استعدادش تو مجری بودن خیلی خوبه....کمتر پیش میاد یه تیکه بندازه یه یه جوک بگه که ملت روده بر نشن!!!راستی خوش فکرترین فرد بکسمونم هست...همیشه ایده هاش نابن...استاد اسکول کردن پسرا و دخترا البته فقط از طریق چت...کلا همون طور که گفتیم ملت پسرا رو تحویل نمیگیره و فقط اگه باشه اسکولشون میکنه!!! وای که همچین طرف و اسکول میکنه که همه میمونن تو کف ....مبدع:دس دس دس بیا جون ننه اقدس بیا...(شعرش زیاده ما هم وقت تایپیک نداریم)

و جــــــــیــــــــــززززززز

 

بهاره:ساکت ترین فرد بکسمونه ...آرومه و تو همه چیز پایست.همیشه تو مسابقات آمادگی جسمانی شرکت میکنه و مقام اول رو میاره...تازه همین امروز هم مسابقه ی استانی داشت....بزن به افتخارش اون دست قشنگه رو......به قول شادی شـــله شــــــله....یه کم بگی نگی مغروره....نماینده ی کلاس و مقرراتی و اگه از یه نفر بدش بیاد در حد المپیک ضایع ش میکنه....زیاد اهل نت نیست...

 

سعیده .م :آخرت احساسه.ولش کنی تا فردا صبح واست حرف میزنه.حرفاش تمومی ندارن.همیشه با سلام و صلوات میاد سر کلاس و استاد تقلب گرفتن و دادن و اصولا بیشتر گرفتن...هه!!!بعضی وقتا لای کتاب دین و زندگی رو باز نمیکنه اما ییهو میبینی 18 میشه!!!!(دیگه ببینید تقلب چه کارا که نمیکنه؟!)عاشق رنگ سبزه و تقریبا اینو همه میدونن....گفتیم شما هم بدونید ... تو مسائل عشقی تجربه داره!24 ساعته طرح قرمز ایرانسله....اگه دیدین اس ام اس چرند واستون فرستاد بدونید باز هم طرح قرمز زده و مونده رو دستش...هاهاها!استاد مخ دبیرا رو زدن و البته منطقی و از پس مشکلاتش خوب بر میاد و اعماد به نفسش بالاستو بسکتبال هم زیاد بازی میکنه...راستی شادی همیشه بهش میگه:این قدر مخ ملت و زدی مخ خودت هنگ نکرد؟؟؟؟ اونم میگه چرا والا!

مخترع:چاسل ... مچسول و غیره(در آپ جداگانه ای این افعال به شما هنرجویان عزیز آموزش داده می شود)

 

سعیده:یه سعیده دیگست:استاد قهوه ای کردن افراد مورد نظر بکس نمکدون...همیشه خدا 4 رنگ ماژیک تخته وایت برد و تخته پاکن داره...چیزی قریب به شونصد رنگ خودکار تو جیبش جا میشه...آنتی فاضی مانک و آنتی هبیش مس(((در آپ بعدی این 2 نفر معرفی می شوند.))))

در ضمن در قهوه ای کردم فاضی مانکن اسکار گرفته...خیلی مرموزه ...خیلی هم شیطونه....کلا وقتی با سعیده هستی خیلی شاد میشی...در روز فقط 25 ساعتش رو ملت و مسسخره میکنه و به ترک دیوار هم میخنده....یه جوکیه..!مخترع:سگو با نانچیکو بزنی

 

الناز:بازاری ترین فرد بکسمونه...(ای تو روح قیمتای مغازشون) همه ی کلاس های مبتکران و قلم چی و طراحان و گزینه 2 و گزینه 3 و 4 و 5 و الی آخر و هشترودی و فکور و علوی و فروغ دانش و برگزیدگان و کانون زبان ایران و زبانسرای شکون و تهران و... رو شرکت کرده اما هیچی حالیش نیست(البته این دیگه اغراق داشت)!همیشه در حال خندس و خیلی با جنبه س ... راستی اگه با این بشر ساعت 3 بعد از ظهر قرار گذاشتید پس ساعت 8 شب برید سر قرار چون الناز خانم طبق معمول یادش رفته که باید ساعت 3 بیاد.راستی دروازه بان منتخب استانه به افتخارش بزن اون دس قشنگروووو

النازم خیلی احساساتیه اما بروزشون نمیده ... دلش نمیاد دل کسی رو بشکونه و خیلی هم بامرامه!

 

 

اینم از معرفی ما...فکر کنم مختون هنگ کرد...زیاد مهم نیست...مهم اینه که داف تهی دست خورده نیست

چه ربطی به گرونیه گوجه داشت؟؟؟؟من که میگم هیچ فرقی با تفاوت نمیکنه

پس تا بیشتر از این قات نزدین...من برم

آپ شده توسط شادی خانم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:56  توسط بکس نمکدون  | 

سلام به هرچی بچه پایه ست!!!!!!!!!!

 

ای ول من اومدم دوباره

کلا خودمو زیاد تحویل میگیرم

خواستم بگم منتظر آپ های بمب بکس نمکدون باشید

همه تایپ شدن پس منتظر باشین

من دیگه برم

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 10:53  توسط بکس نمکدون  | 

 

لطفا ما را در پیدا کردن جواب یاری کنید.....! هه!

سلام

خیلی وقته یه آپه درست و حسابی نکردم......حالا اومدم بترکونم

 

جریان از همون روزای اول مهر شروع شد......مدیرمون اومد سر صف و گفت که می خوایم براتون یه مدل مقنعه جدید و خیـــــــــلی شیک بدوزیم

 

ما که همه فهمیدیم این مقنعه ای که به سلیقه مدیر و ناظم باشه خیلی ضایع ست....از همون اولم گفتیم که عمــــــــرا از این مقتعه های ضایع بپوشیم.....اه اه اه

 

مثلا مدل کروات ...... ولی آدم وقتی تو سر یه نفر میبینه احساس میکنه طرف مقابلش بز یا خر یا شایدم سگه که گوشاش افتادن.....(البت بلا نسبت شوما)

 

توصیف این مقنعه ضابلو:

 

2 لایه

با شونصد کیلو وزن

جنسی بسیار کلفت و نزدیک به کتان(اغراق)

2 گوش دراز به طول 30 سانت درقسمت پایین مقنعه که باید گره بخورند

رنگ مشکی

بلند

از اون جایی که مقنعه گوشاد هست باید حتما کناره های مقنعه رو بدیم تو...... از طرفی این مقنعه 2 لایه هست......پس نتیجه میگیریم که 2+2=4  خب 4 لایه هم اون طرف.... یعنی میشه به عبارتی 8 لایه

حالا خودتون قضاوت کنین که این مقنعه شونصد کیلو هست یا نه؟؟؟؟

همون یا نه

خلاصه بعد از کلی بحث ما بکس نمکدون تصمیم گرفتیم که از این مقنعه های اجباری بخریم ولی نپوشیم

 

همین کارم کردیم.......همه خریدیم ولی......کی بپوشه؟؟؟؟؟؟دشمن !

 

من(شادی):صد سال از این مقنعه های مضحک نمی پوشم

 

الناز:همین مونده با 2 تا گوش خر وایسم سر مسیر تا سرویس بیاد

 

من:آره میشیم مضحکه خاص و عام

 

بهاره:ااااایییییی خیلی زشتن

 

سعیده .م : و سعیده .د :از همون روز اول پوشیدن و اومدن

 

 

ولی من و الناز و بهاره با مقنعه معمولی خودمون میرفتیم

 

اتفاقا اون روز سعیده د هم مقنعه نپوشیده بود

 

تا این که:::::: دیریریرین.....

 

قاسمی: شما 4 نفر سر کلاس نمیرید

 

من:یعنی چی؟؟؟؟؟ اصلا بهتر دیگه زبان فارسی هم می پیچونیم

 

سعیده:ای تو روحت

 

بهاره:شانس نقطه چین مااااااا(نکته:نقطه چین رو اگه پایه باشی میفهمی یعنی چی؟)

 

الناز: من چیکار کنم الان قاسمی حالمو میگیره

 

سعیده د : بی خیال بابا

 

خلاصه من و بهاره که محض اطمینان این مقنعه کرواتی ها رو با خودمون آورده بودیم رفتیم مثل بچه آدم پوشیدیم و خطر رفع شد

 

الناز و سعیده هم بعد از 10 دقیقه و شنیدن پند و اندرز های مدیر و ناظم ومعاون اومدن سر کلاس

 

و ما الان هممون مجبوری این مقنعه های مزخرف رو تحمل میکینم

 

امتحانامون شروع شدن امروز هم دینی داشتیم و ای ول خیلی خوب دادیم همه

 

تا دیداری دیگر بدرووووووود

 

آپ شده توسط : شادی خانم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 11:10  توسط بکس نمکدون  | 

aloo

 

axe ma

 

ســـــــــلام ما اومدیم...

بنده حقیر(سعیده.م)حس مسئولیت نماینده گونه ام تشویقم کرد که آپ کنمD:

یه معرفی از کادر جدید مدرسه ی نمونه مشارکتی :

خدا خفشون کنه،ابلاغ انسان رو که به مدرسه نمونه مشارکتی نمی نویسن،یه مشت گـــــــاو سرافرازمون کردن.هه!

 

1- دبیر هندسه جناب آقای زارعی (اوه چه جوی حاکمه) ،دبیر دلقکیه ،من که بهش میگم رضا ذوقی،یه مسئله حل می کنه سه ساعت ذوقیده میشه.درضمن دبیر مبانی هم هست و توی کلاس فقط منو میشناسه.

2- دبیرجبــــــر:آقای شمس،معروف به عمو شمس یـــــــــــــاحاجی،باحاله ولی سوالاش!>!>!>!>!ErOr!!!!!!

آهان راستی ما بهش میگیم:حبیشمسhabishmas

3- دبیر زبان انگلیسی خانم.ر،این یکی بلای طبیعیه،خفن حال آدمو میگیره((ولی از پس بکس نمکدون برنمیاد))

4-دبیر شیمی خانم.ر،این یکی خیلی مظلومه،دلم نمیاد اذیتش کنم،سمینار شیمی پدرشو دراوردم ،اونقدر توضیح دادم که خسته شده بود.

5- دبیرتاریخ:خانم.آ،مامان،توووووووووپ،با مرام،بیسته بیست.حرف نداره،خیلی باهامون راه میاد.

 

خــــــــــوب بریم سر اصل مطلب:مهرماه

آقا من وشادی والناز نشسته بودیم داشتیم می بحثیدیم که

الناز:بچه ها تو این هفته با هم بریم ،کافی شاپ فنجون،باشه؟؟

سعیده.م(من):حسش نیس...بریم چیکار!؟!

شادی:منم حوصله ندارم

الناز:بریم سان شان سندی بخوریم،جون من بریم...(خواهش)

من:مگه نخوردی تاحالا؟

شادی":ای بابا یه مدل بستنیه ،الناز خودتو نکش

من:میدونی چیه؟

الناز:بگو چیه بینم

من:یه مدل بستنیه که با اَن(از مصدر ریدن)روی اون یه قلب می کشن،وبا چوب همش می زنن.جونه تو!!!!

الناز:خدا خفت نکنه،بی شعور(دختره مـــُرد پهن شد وسط کلاس)

من:شادی نیسش؟

شادی:اینجام........

هه!شادی مـرد.

من:خنده نداره،بی مزه ها به چی مخندین؟

 

************

جدیدا خیلی خوش میگذره،خنده،خنده،خنده،این با اون دعوا می کنه،این اونو ضایع میکنه،بنده هم یک سری از بچه ها رو آدم کردم.وااای سعیده.د چه آدمی شده،هفته اول رید به پگاه گاوه.

یک ماه از سال تحصیلی گذشته ولی رضایی فقط7صفحه حسابان درس داده،به عبارتی تا آخر سال میشه45صفحه.خوبه ها....150 تاش می مونه واس خودمون.

فیزیک که امتحان گرفت:اونم"مفهومی"...جبر هم که حاجی نمی پرسه.

دیگه.........چی مونده که نگفتم؟؟؟؟

روز اول هفته بهداشت مدرسمون برنامه داشتیم خفــن!!!!آقای.س رئیس آموزش وپرورش و کلی از مسئولای اداره (معاون،کارشناس ها،چند تایی دکتر و...)اومدن مدرسه وزنگ بهداشت واینجو حرفا.بعدش رفتیم سالن اجتماعات اداره و کلی برنامه های متنوع،منم عضو گروه سرود بودم،واسشون خوندیم تووووووپ.

حنجرم پاره شد،ولی خداییش سرودمون قشنگه.بعدشم که سخنرانی وخمیازه.

 

ورود رئیس جمهور محترم:آبان ماه

هه!هنوز ادامه داره....

 روز 7آبان احمدی نژاد اومده بود اینجا،ما هم از طرف مدرسه می خواستیم بریم بترکونیم.

واااااااااااااااااااااااااای فکرشو کنید

4ساعت حسابان،4ساعت فیزیک وامتحان هندسه لغــــــــــو شد.

یه روز که فوق برنامه داشتیم مدرسه تعطیل گردید.

الان تازه اومدم ساعت 3ظهره،خوابم میاد از صبح تا ظهر با همه بچه های مدرسه موندیم علوی،هی!محمود نیومد که نیومد...

من:خانم موصلی خسته شدیم.....

شادی:بشینیم اونجا

الناز:بچه ها کی چیپس می خوره

سعیده:شیریــــــــــن!

بهاره:من که میخوام برم تختی

 

ااااااااااااااااااااه!!!!!!!!!!!!!!

گند بزنن شانس مونو....

کلی پرچم دادن دستمون،قیاقه هامون دیدنی بود.هه!!هه!!

(نکته:هه!تیکه ی آزاده دوستمه)

منو آذین رفتیم ((اورجینال))و خیلی خندیدیم.

بچه ها مثه چی خسته شده بودن،ساعت 11بود که شادی رفت خونشونو والناز و الناز وبهاره هم با هم رفتن.نمی دونم کجا رفتن!!!!!

من موندم وسیما وآذین....(توضیح:سیما وآذین از دوستای من هستن)

 

من:سیما میای بریم تختی؟؟؟حال میده ها!!!(آخه سخنرانی تختی بود.)

سیما:نه حوصله ندارم خسته ام و........

خلاصه راضیش کردم که با آذین بریم تختی...راه افتادیم

داشتم توی اون جمعیت شلوغ(محمود هم اومده بود)با بچه ها می رفتیم که یکی داشت جیف می زد:ســـــــــــــــعیده.م

ســــــــــــــــــعیده.م&سعـــــــــــــــــیده.م

برگشتم ....eeee....بچه های دبیرستان سابق بودن.مرجان وخدیجه

دیدمشون ترکیدم...چفیه و چادر.....مسخره شده بودن(اجبارشون کرده بودن)

 

هه!داشتیم می رفتیم ساناز دوست قدیمیمو دیدیم،شدیم10نفر ....بازم راه افتادیم که

یه نفر پرید بغلــــــــــــــم..کی بود؟

فرنوش......عزیزم خیلی وقت بود که ندیده بودمش.میمیرم واسش عشقم.

اونم با 2تا از دوستاش شدیم13 نفر...هه!راه افتادیم

 

یه لحظه واستادم ببینم چند نفریم ...فقط من بودم وسیما وآذین وفرنوش.

همه رو گم کرده بودیم.

مهم نبود.... رفتیم تا تختی البته با همکاری پسرهای محترم راه رفتنمون آسون تر میشد.رفتیم تختی جا نبود بریم...هاه هاه هاه برگشتیم.

 

فحـش می دادیم و کیفامونو رو زمین می کشیدیم.

پیاده اومدیم...بماند که جنس مذکر در بین راه حسابی مارا به الطاف خودشون مزین کردن.پدرمونو دراوردن.

انگار دختر ندیده بودن،می گرفتنت بغل.ایشششششششششششش

چندشم میشه وقتی بهشون فک میکنم.سیما که شیش خراش ماش شده بود وهی غر می زد.

پل حاجی سوار تاکسی شدیم ومیدون امام پیاده شدیم.فکر کن کمتر از 300 متر سوار تاکسی شدیم.مزیت:دودر کردن اون احمق های گـــــاوووووووووووو.

 

بستنی خریدیم وخوردیم وبعدشم پباده اومدیم.من وسیما ،فرنوش رو راهی کردیم وخودمون راه افتادیم.

حسابی خسته شده بودیم.خودمونو پرت کردیم توی یه تاکسی وامدیم خونه.

الان هم که نهار نخوردم ،یعنی حوصله ندارم.باید چند ساعت بخوابم.

نــــــه!خواهرم زنگ زده وگفته همراهش برم آرایشگاه...ای خدا دارم از دردپا میمیرم.دلم نمیاد همراهش نرم ،چند روز دیگه اولین سالروز ازدواجشونه.

ای خدا هیچی نخریدم هنوز....چی بخرم...هان؟

 

فردا یه روز مهمه.......هه!!هه!!هه!!

 

خسته شدم از بس تایپیدم،برم بخوابم.....

 

نویسنده:سعیده.م ...... (هه!هه!هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس)

صحبت نکن خانوم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 23:12  توسط بکس نمکدون  | 

ســــــــــــــــــــلام به دوستای خوب خودم

بالاخره ما هم رفتیم سوم دبیرستان .منم یه پست Fashionگرفتم

 

نماینده کلاس شدم

 

فکرشم نمیکردم قاسمی نمایندم کنه،منم گفتم اونم قبول کرد...البته با حفظ شئونات اسلامی...هه!

کلاسمونو Openمیکنم.خاطراتشو میبینید اگه شادی خانم عزلم نکنه.اینو گفتم بدونید بکس نمکدون همه جا مخبر دارند حتی دفتر مدرسه.

لالالالالالا چه حالی کنیم مـــــــــــا

با یه آهنگ اومدم،هاه هاه!

براتون یهtext  جالب نوشتم.مطالبی که درون []نوشته شدن،جواب مصرع هاست و اونایی که داخل()گذاشته شدن واسه فهم بیشترمطلبه.

 

 

[بیاین تو رپ بالا

اینجا مدرسه ی منه

آره ...تو هم می تونی ثبت نام کنی

همه میتونن ثبت نام کنن]

ماها رپــو درس میدیم پس تو مدرسه بیا[آقا اجازه]

من آرزوام واسه این بچه مدرسه ایا

واسه گندگی توی رپ می کنن ثبت نام

خوب توهم شهریتو بده بیا ثبت نام کن[تخفیف شهریه!]

بابا اینجا خبری از ریاضی وفیزیک نیست[راس میگی]

به جایی نرسیده اون که گرفته فیزیک بیست

دختر ،پسرارو توی رپم می سازم آماده

اینجا مدرسه ی منه آره سیگارم آزاده[ای بابا]

هرکی بخواد می تونه بشه سریع مانکن با

آدرس خیابون خیرآباد مدرسه ی مانکنا[پلاک چهار]

مدرکو که گرفتی یکی میشینه بعد به جات

استقبال می کنیم از پاف های بدحجاب[آره ؟!؟!]

آره این خانوم معلمه این کلاس درسه

پسر اشتباه اومدی اینجا کلاس رقصه

حالا 1،2،3،4خانومـــــــــا

جووووووووون

آهـــــــا، آهـــا

 

تو بیا بمون با من

ثبت نام کن حالا

اگه می خواهی ها ها

بیای تورپ بالا

 

اینجا باید درس بخونی وتو بشی کوشا

اینجا مدرسه ی رپه نه مدرسه ی موشها[واااااه]

اینجا آزادی هست ومی فهمم از تو روت

تو بوفه بجای چایی میفروشن اَبسولوت[چه خوب]

 

یه حِرفه هم هست واسه تو که تو کف پسری[شماره بدم؟]

سعیده.م استاد آموزش مخ زنی[خیلی بده]

سعیده همه ی این پافیا رو رنگ کرده

انقدر مخ زدم مخ خودم هنگ کرده[آخـــــــــی!!!]

توی کلاس واسه معروف شدن جنگه دعوا نی

پس الکی شما راه نندازین جنگ روانی

یادت باشه تاریخ امتحان هشت آذر[خیلی زوده]

پافا سر من دعوا می کنن زنگ آخر

تست صدا میگیرم ازتون تو لاین پنهان

محل امتحان استودیو مشارکتی فرهنگیان[حال میده]

 

تو بیا بمون با من

ثبت نام کن حالا

اگه می خواهی ها ها

بیای تورپ بالا

 

من خیلی بدبختی کشیدم تا تونستم قبول شم[خیلی ...هه!]

پسر خوشگل میتونه بی امحتان هم قبول شه[راس میگی]

سعیده جون میکنه آره این طرح رو مکمل

پسر ثبت نام می کنیم ما با شرط معدل

بکشی خودتو نمی تونی نصف منم شی

تست هام مشتری بیشترداره از تست قلم چی

من مهاجم رپم وهستم پی دروازه

جلو شعرام کم اورده مریم حیدرزاده

خوابشو ببین سعیده نمره 12تو،20 بده[صفت رضایی]

به من زنگ نزن ساعت دوازده وبیست دیقه(منظور:دقیقه)[دیره بابا!]

اگه فارسی نمی فهمی حالا بده گوش بهم

دقت کن

[پاشو برو  www.rap98.comدانلود کن...نکش خودتو ،برا همه کپی گرفتم ،میدم بهتون

هه!هه!هه!هه!]

 

دوباره سلام

روز سوم مهر ماه:ساعت حسابان بود که آره چشممون به رخ زیبای رضایی روشن شد،بلـــــــی آقای رضایی دبیر حسابان ...شکی نیست که مستمر بکس نمکدون یک رقمیه.

روز چهارم مهر ماه:فضای معنوی ختم قرآن ....و الناز عکسارو اورده بود،مردیم از خنده،شادی یه عکس درحال پرواز داشت.هه! خیلی توووپ بود چندتاشو انتخاب کردیم که بزنیم تو وبلاگ .

و الی آخر حوصله ندارم تایپ کنم 

آپ شده توسط :

 

₪"سعیـــــده.م"

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:42  توسط بکس نمکدون  | 

سلام عسیسای دلم(((((همه رو نمیگم....عسیسای دلم منظورم بکس نمکدونه))))هه!

یه سلامی که بوی مدرسه میده

این شعر و این پایین بخونید.....قدیمیه ولی همین جوری به ذهنم رسید منم نوشتمش

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد

                      مدت لبخند را تمدید کرد

                                 کاش می شد در میان لحظه ها

                                                        لحظه دیدار را نزدیک کرد

 

خب الان همه میگن چه ربطی داره؟؟؟؟؟؟تیریپ عاشقی ور داشتم بگذریم.....یه کم جدی باشید

 

هممون میدونیم یه هفته دیگه باید بریم مدرسه

یه مدرسه ای که با همه خوبی ها و بدی هاش مجبوریم ۹ ماه تحملش کنیم

نمیدونم بکس نمکدون چه حالی دارن اما خودم احساس میکنم این تابستون خییییییلییییییی بهم خوش گذشت و خیییلیییی هم زود تموم شدالبته اگه از بعضی جاهاش فاکتور بگیرم

خداییش نمی تونم جدی باشم......جدی بودن چقدر سخته هاااااان

دیگه حرفم نمیاد

خدا جونم کمکمون کن تا امسال همه ی بکس نمکدون موفق باشن

بای بای

آپ شده توسط::::::شادی خانم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 12:48  توسط بکس نمکدون  | 

سلام برو بچس باحال

من که خوبه خوبم ایشااله خوبه خوب باشین

امروز جا بكسمون خيلي خيلي خالي بود منو بهاره كه از خنده تركيديم حالا جريان چي بود:

من  وبهاره قرار گذاشتيم كه به خاطر شروع كلاساي مدرسه يه جلسه رياضي 2

بگيريم اماده باشيم  روز قبل يه جلسه خصوصي با يه دبير گرفته بوديم اما امروز بعد از

 كلاس زبان كه رفتيم آموزشگاه گفت كه  كلاس تشكيل نميشه و دبيره نميتونه بياد تا

 اينكه بهاره برگشت گفت دبيره ديگه ندارين كه خانمه گفت چرا آقاي (فاميليشو

نفهميدم)

خلاصه رفتيم سره كلاس اصلا به قيافش نميومد همچين ادم اسكولي باشه

با (لهجه بسيار شديد و ضايع اومد سركلاس)

سلام كردو گفت ساله چندو مي خواين

الناز: ساله دوم

-         خب البته ساله دوم من خيلي سال پيش خوندمش ولي خوب من فوق

ليسانس رياضيم ( ق بسيار شديد و ته حلقي تلفظ ميشد)

(واي من وبهاره روده بر شده بودم)

 _ خب حالا اشكالتون چيه

آناليز و احتمال

_ آناليز واسه چيتونه؟

درس آخره

_كتابو بدين ببينم (بعد از نگاه كردن) آهان آناليز من فكر كردم ماله دانشگاه رو ميگين

خلاصه شروع كرد به درس دادن يه چيزايي گفت بعد بهاره گفت اين مثالو برام حل كن

مسئله رو خوند يه كم جوابشو نوشت بعد وايساد

_ بله بله بسيار مسئله خوبيه

بعد به كمك ما جوابشو نوشت

يه دفعه برگشت گفت خيلي گرمتونه كولرو بزاريد روشن كنم رفت سمت كولر دكمه هاشو زد اما روشن نشد

_ انگار اين كولرم خراب شده

بهاره:نه تو برق نيست

_ خب بله من اين چيزا سرم نميشه

من كه مرده بودم از خنده

انقدر اين دبير خنگ بود كه نگو نپرس واي برگشته تو جواب يكي از سوالات ميگه من

 قبول ندارم كه اين جا يك نذاشته وبايد تو كتاب 1 رو بزاره حالا يك چي آخه يكي

نيست به اين فوق ليسانس بگه 1 در ضرب بودن يا نبودنش فرق نميكنه....

خلاصه نمونه سوالا ترمو داديم حل كنه سر هر سوالي مي گفت بله بله اين سواله

بسيار جالبيه و بعد از 4 ساعت فكرو تفكرو فشار به مغزش و با كمك ما حلش مي كرد

بهاره از نسبت هاي مثلثاتي يه سوالي ازش كرد

_ اينا يادم رفتن

(من كه از خنده قرمز شده بودم واي من و بهاره ام تو كلاس تنها بوديم بهاره ام مي خنديد آخر اسكول بازي بود)

الناز: ببخشيد اقا شما راهنمايي درس مي دين يا دبيرستان

_ من والا هيچي من بيكارم ولميگردم تو خيابون الانم سربازم مي خوان بفرستمن .....

من كه تركيدم فكر كن با اون لحن اين حرفو ميزد واي داشتم ميمردم

الناز: خب الان تو اين آموزشگاه چي؟

_هيچي يه دو تا بدبخت گير اومدن منم درسشون مي دم

هر حرفي كه ميزد خندم مي گرفت خلاصه گفت به مسئله بنویسید گفت لامپ یه

دفعه گفت بنویسید لامپ کم مصرف فرهنگ سازی بشه

من ک منفجر شدم از خنده دیگه چقدر این بشر خنده دار بود

ديگه درسشو داد آخر سر برگشت گفت خب اگه خواستين من دو هفته اي هستم

وچون شما دانش آموزاي خوبي هستين و ازونا نيستين كه اذيت ميكنين اگه

 خواستين بياين جبرو حسابان درستون بدم البته تخفيم بهتون مي دم

(من تو دلم همش مسخرش مي كردم)

چشم مرسي ممنون

خلاصه از دست اين دبير خنگ نجات پيدا كرديم واقعا جا بكسمون خالي بود سوژه

خنده بود دبيره اگه بودين كلاسشو ميريختيم بهم همش مي خنديديم

استغفراله همش من توبه مي كنم اما اين شيطنت تو وجودم لونه كرده خب البته به

 من ربطي نداره دبيره اسكول چيكار كنم

خلاصه واسه باز شدنه روحيم خيلي موثر بود من كه حال كردم

خب ذیگه دیگه اینجوریا

فعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــ   ـــــــــــــــــــــــــــــــــلا

آپ شده توسط خودم ديگه الناز خانم خانمـــــــــــــــــــــــــــــا

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 1:21  توسط بکس نمکدون  |